محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1121
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
و محمّد بفرمود تا آن كنده را بازكردند و سپاه عرض كرد و هر درم كه داشت همه سپاه [ 389 b ص ] را داد و حرب را بياراست . و آن همه قبايلها كه گرداگرد مدينه بودند چون جهينه و مزينه و اسلم و غفار همه بر او گردآمدند . پس نخستين خطا كه محمّد را افتاد اين بود كه چون عيسى با سپاه بر چهار ميل مدينه فرود آمد ، محمّد درهاى كنده استوار كرد و نگاهبانان بنشاند . و عيسى آن نامه هاى منصور سوى مدينه فرستاد . و آن مرد را بگرفتند و به نزديك محمّد آوردند . محمّد آن نامه ها بخواند . آن زمان خداوندان را بخواند و آن نامه ها ايشان را نمود . ايشان گفتند ما را اندر اين گناه نيست . اين نامه ها او نبشته است نه ما نبشتيم . محمّد گفت اگر او ندانستى كه دلهاى شما با او است به شما نامه ها چنين كىكردى . ايشان را بازداشت ، و هر كه ايشان را چاكران و متابعان بودند از محمّد جدا شدند . و محمّد دانست كز ايشان كس نيست كه دين را حرب كند . به منبر شد و خطبه كرد و گفت : اى مردمان ، با من هيچ كس حرب مكنيد طمع را . هر كه از بهر دين و حميّت اسلام را با من يارى كند به حرب دشمن ، و اگر نه بازگرديد كه با من چيزى نيست از خواسته كه شما را دهم . و از منبر فرود آمد و به سراى اندر شد . و آن شب آن عرب كه بيرون آمده بودند همه برفتند ، و هيچ كس از ايشان نماند . و از مدينه نيز بسيارى كس برفتند با عيالان و به ديهها بيرون شدند . و با محمّد بس كس نماند . پس ديگر روز شنبه بود دوازدهم از رمضان سال صد و چهل و پنج عيسى لشكر به در مدينه فراز آورد و از مردمان محمّد آن مقدار كه مانده بودند بسيار بگريختند . چون آن علمهاى سياه بديدند به خانه ها اندر شدند و با محمّد نماند مگر مقدار سيصد مرد . و حرب كردند از بامداد تا نماز پيشين . و از سپاه عيسى هفتاد تن كشته شدند ، و از آن محمّد صد مرد كشته شدند . و محمّد نماز ديگر بكرد و بفرمود تا رياح را كه امير مدينه بود و اندر زندان او بود بكشتند . و آن مهتران مدينه كز بهر آن نامه ها بازداشته بود همه را دست بازداشت و گفت : اگر خواهيد با من باشيد و اگر خواهيد برويد كه من دست از جان خويش بشستم و از اينجا بازنخواهم گشتن . و عيسى حميد بن قحطبه را بخواند و گفت چهارهزار مرد با سيصد مرد